اول آهنگای خارجی پخش مى شد. داشتم از هیجان مى مردم. آخه از وقتى كافى
پاپ(كافى شاپ پاپ!) باز شه بود، همش آرزو داشتم برم و ببینمش. و اصلا فكر
نمى كردم یه روز امیر هم اونجا باشه ؛ اونم ایام عید! از شدت هیجان رنگم
پریده بود


كه یهو آهنگ دلم تنگه پخش شد. دیگه زدم زیر گریه! زنعمو و دختر
عموم داشتن به من می خندیدن!! من داشتم مى گفتم« چه سعادتى!» و گریه مى
كردم. واقعا نزدیك بود غش كنم...
خلاصه... گریه هام كه تموم شد(!) پاشدم برم از گل فروشى نزدیك بیمارستان
ایران مهر كه بغل كافى شاپ بود یه دسته گل براى امیر عزیز بگیرم
اوردم و تقدیمش كردم. خوشحال شد و تششكر كرد.... بعد گفتم مى شه یه عكس
بگیریم؟

اونم با كمال مهربونى گفت «حتما» و یه یادگارى باارزش گرفتیم.(چون
كیفیتش زیاد خوب نشده نمیذارمش)

آخر هم كلی تشكر كردیم و یه سی دی آلبوم ژوان به رسم یادبود از روی میز
كار در برداشتیم و على رغم میلم دیگه مجبور شدم دل بكنم و رفتیم بیرون

-----------------------------------------------------------------------------------------
دو روز بعد، بنا به دلایلی ملاقاتى با مهدىیغمایى بزرگوار و دوست داشتنى داشتم كه در كافى پاپ صورت گرفت.
قبل از این كه ایشون تشریف بیارن، من و همراهانم امیر عزیز رو در اونجا دیدیم و دوباره خوشحال شدیم. عید رو تبریك گفتیم و ایشون هم با گرمى هرچه تمام از ما استقبال كردن.( هر 3 واقعا مهربون و متواضعند. جدى می گم. ریا هم نمى كنن. واقعا هوادار براشون عزیزه) .....
......... خلاصه..... كارمون كه تموم شد، دوباره(پس از كنسرت 9مهر87) ازشون امضا گرفتم براى محكم كارى! البته خودكار مخصوصى كه با دیت این عزیزان متبرك شده بود( جدی میگم. من اون خودكارو مومیایى كردم تا مبادا رنگش بره یا زنگ بزنه!) همراهم نبود و با یه خودكاربیك كه از یه جایى بالاخره پیدا كردیم! امضا كردن...
و بالاخره مجبور به خداحافظی شدیم....

و من هیچ وقت اون شب به یاد موندنی رو فراموش نمیكنم....



این ها هم مربوط به كنسرت هستند

ببخشید اگه یه كم بدخت شده، به خاطر اینه كه سرپایى(! مثل عمل!) امضا گرفتیم و روى دستشون گذاشته بودند دفترو. اما همین طور كه مى بینید، موقع امضا روى پاشون گذاشتند)
